سلام؛ سلام عزیز دورم.
اینجا چیزی تغییر کرده! گفته بودم هرگاه خاطر عزیزت یادم می آید، در هر حالی که باشم] لبخندم می گیرد. لبخند می زنم با " تو " همیشه.
اما الان، چند روزی است چیزی تغییر کرده است!
یاد خاطر عزیزت که می افتم، گریه ام می گیرد. بجای لبخند لبم، اشک سرد چشمم را احساس می کنم.
چه اتفاقی افتاده؟ چرا با خاطر عزیزت باید اشک بریزم؟
چیزی دلم را می فشارد، دلم مچاله می شود، دلم چلانده می شود،محکم. طوری که پیچ می خورد و آبش چکه چکه می ریزد از چشمهایم بیرون...
اینجا
چیزی
تغییر کرده... !
.
این خودکار به طرز عجیبی روان به نظر می رسد! آنقدر روان که نتوانستم از گفتنش جلوگیری کنم.
-----------------------------------------------------------------------------------
معمولن خیال هیچ حد و مرزی ندارد، اینک اما، خیال هم نمی توانم.
قطعم کردی... .
دلم برای صدایت تنگ شده. دلم را بردی و جایش گذاشتی.
.