تا حالا همیشه همینطور بوده. این اولین بار بود که گذاشتم هر چقدر دلشان می خواهد لیز بخورند و پایین بیایند.
مثل همه ی کارهایی که برایم مهم اند یکباره تصمیم به انجامش گرفتم، بدون هیچ برنامه ای.
رفتم آرایشگاه.
نشستم.
منتظر ماندم و گفتم: کوتاه کوتاه.
نشستم روی صندلی ای که قرار بود موهایم را انجا بشویند. سرم را به عقب خم کردم. آب گرم و شامپو و دستان آرام زن، که روی سرم بازی می کرد... یک چیزی هم داد دستم تا بگیرم جلوی صورتم که آب و کف توی چشمم نرود. موهایم را خوب شست و نرم کننده زد و سرم را حوله پیچ کرد.
حالا جلوی اینه ام. با موهای بلند خیس...
خانم مو کوتاه کن امده. مدام غر میزد که" ببین من رو وادار به چه کارهایی می کنی ها...!" و باز هم پیشنهاد مدل های مختلف را داد." حداقل کم کم کوتاه کن۱ تو که می خوای کوتاه کنی، کم کم بزنش. چطور دلت می آد اینارو کوتاه کنی؟" لبخند می زنم، چون هیچ حرفی ندارم. یعنی بلد نیستم که این وقتها چه می شود گفت۱ خودش منظورم را می فهمد و شروع می کند.
شانه، قیچی، مو. یک دسته را می برد و روی میز جلوی آینه می گذارد. دسته ی دوم، سوم. کوتاه شد. دسته ی بلند و خیس موهایم را طوری جا به جا می کند که انگار چیز با ارزشی را حمل می کند. با دو دست، آرام. می خواهد با خودش ببردشان خانه! زل زده ام به دسته های خرمایی موهایم. دارم می بینم که دیگر ندارمشان، که بریدمشان. خانم مو کوتاه کن هنوز غر می زند" دلت اومد؟ راحت شدی؟"
حالا شروع می کند به روبراه کردن موها، همان طور که خواسته بودم. خوشم می آید وقتی به دست ها و قیچی اش نگاه می کنم، که چطور ریز ریز می ریزدشان و چطور مدل را می سازد روی سرم. از حرکات و نگهش اینطور به نظر می رسد که کارش را دوست دارد و البته وارد است. مدام دور سرم می چرخد و قیچی را باز و بسته می کند و موهای کوتاه را کف اتاق می ریزد. خانم آرایشگر می آید و از کار همکارش تعریف می کند و حرفی هم به من میزند و من دوباره لبخند می زنم!
کم کم حوصله ام سر می رود. دلم می خواهد بگویم" بسه دیگه. خوبه مرسی." از این طرف و ان طرف حرف می زند. البته با خانم ارایشگر. من هم گوش می دهم که بیشتر از این دچار سر رفتگی حوصله نشوم. یک قیچی جالب دارد که به موها فرم می دهد. اخرین کارش همین است. حالا موهایم را میسپارم دست خانم سشوار کش، همان خانمی است که موهایم را شسته بود. برس و سشوار را دست می گیرد و کاری می کند تا حالت و مدل اصلی موها مشخص شود. خانم مو کوتاه کن می آید و چند تا سفارش می کند.
آه... تمام.
این همه بگیر و ببند برای کوتاه کردن موهایی که یکباره محکوم شده بودند به کوتاهی! قرار می گذارند تا یک اسم پسرانه هم برایم انتخاب کنند. از خودم هم می پرسند که دوست دارم اسمم چه باشد.
حالا دیگر انقدر دیرم شده که بدون وقت تلف کردن بیشتر، مانتو یم را می پوشم و پول خانم مو کوتاه کن را می دهم و روسری نارنجی چهار خانه ام را سرم می کنم که حالا خیلی سبک شده. دارم فکر می کنم که چطور باید با موهای کوتاه شده ام روسری سر کنم؟!
احساس خیلی خوبی دارم. مدام لبخند می زنم. توی شیشه ی ماشین هایی که از جلویم رد می شوند، تصویر خودم را می بینم که با این موهای جدیدم تغییر کرده.
بالاخره همه ی موهایم را کوتاه کردم. فقط یک گیس کوچک از سمت راست گردنم هنوز بلند مانده...