تبليغاتX
گاهیانه نگاری
 

 

کجای کار اشتباه؟

 

 

.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم دی 1387ساعت 10:36  توسط جنجیل  | 

 

 

 

امتحان آزمایشگاه ژنتیک رو هم دادم.

**روند رسیدن به روز امتحان:

۱- در طول ترم کار با مگس های سرکه ی کوچولو خیلی جذاب بود.

۲- بعد از گذشت ۲-۳ ماه: باید خوند تا آخر ترم مشکلی نباشه.

۳- اخر ترم ترس شدید از امتحان.

۴- زمان خوندن درس برای امتحان، متمرکز.

۵- بعد از اتمام جزوه، اسوده خاطر.

۶- روز امتحان، " من هیچی بلد نیستم"

۷- سر جلسه ی امتحان، " استاد این سوال اشتباه " " استاد این تست اشکال داره "

۸- بعد از امتحان،" نمی دونم چه کار کردم ".

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 12:18  توسط جنجیل  | 

 

 

امروز اولین امتحان ترم ام رو مي دم.

همون يكي دو نفري كه اينجا رو مي خونن، لطفن برام دعا كنن.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم دی 1387ساعت 11:15  توسط جنجیل  | 

 

 

هر روز یک مشکل جدید!

هر روز گندتر از دیروز!

هر روز یک کشف جدید!

وقتی من میگم اصلن به نظرم نمیاد که قرار "فارغ التحصیل" بشم از این خراب شده، شما هی سرزنشم کنید و حرفهای امیدوار کننده از خودتون در آرید...

دیگه کارم به جایی رسیده که موقع پیشامد، لبخند می زنم.

 

.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 10:35  توسط جنجیل  | 

 

 

وقتی...

 از دو هفته قبل، تو دانشگاه گرفته تا خوابگاه، سر استاد تا هم کلاسی هایت را خورده ای که:

" من. می خوام. شب. یلدا. برم. خونمون."

و دقیقن عکس شبهای دیگر، که تا وقت خاموشی می رسید غمت می گرفت که چطور راهی پیدا کنی برای روشن ماندن لامپ اتاقت و بیدار ماندن ـ که دلیلت خانم مدیر را راضی کند! ـ  شب یلدا از ساعت ۲۱ می چپی توی تختت و پتو را تا خرخره  می کشی رویت تا به زور هم که شده خوابت ببرد و حواست پرت این یک دقیقه بیشتر نشود...

چه حس و حال و اعصابی خواهی داشت؟

 

.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 10:54  توسط جنجیل  |