تبليغاتX
گاهیانه نگاری - ارگانیسم اتاقی من
 

 

من، یک تکه ی کوچک (*) نه سانتی متری از ساقه ی یک گیاه سبز که فقط سه برگ داشت را از یکی از گلدان های حیاط خانه ی مادربزرگم کندم!

این کار را وقتی کردم که داشتم به باغچه و گلدان ها آب می دادم.

گیاه کوچک را با خودم به اینجا، این شهر، این اتاق آوردم. طوری که برایش کمی خاک باغچه گذاشتم تا در راه خسته وبژمرده نشود...

اینجا، من وسایل زیادی ندارم. یک نمکدان کوچک با سر زرد دارم که حالا دیگر یک گلدان با گیاهی سبز شده. تنها گلدان و گیاهم را جایی کنار همان بنجره ( با برده هایی بی رنگ! ) گذاشته ام...

هر روز، وقت هایی که در اتاق هستم، بنجره را باز می کنم و برده را کنار می زنم تا گیاه کوچکم به نور برسد و رشد کند.

گلدان کوچکم را می توانم کف دستم بگذارم و ریشه های تازه جوانه زده ی گیاهم را ببینم که از بشت جدار شیشه ای گلدانش بزرگ تر بنظر می رسند.ریشه ها هر روز بزرگ تر می شوند، تعدادشان هم بیشتر. الان دقیقن... بگذارید ببینم... بله، الان دقیقن سه تا ریشه دارد. ریشه ها برز هم دارند که وقتی گلدان را کف دستت بگیری و آرام تکان دهی حرکت می کنند. مثل گیاهان زیر دریا، مثل حرکت آرام و مواج گندم زارها...

امروز صبح که برایش بنجره را باز کردم، شهر ساکت بود. انگشتم را آرام روی تک تک برگ های کوچکش کشیدم، طوری که متوجه باشد که نازش کرده ام!

از گوشی موبایلم هم یک موسیقی بی کلام آرام که بنظرم شنیدنش آن وقت صبح لذت بخش بود، انتخاب کردم و بعد...

با هم نفس کشیدیم.

 

(*) بعد از اینکه گیاهم را اینجا آوردم متوجه قدش شدم.

 

 

.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 16:6  توسط جنجیل  |